به جنونِ زندگانی، همه با دو صد بهانه..

همه بینوای مسکین... همه در پیِ فسانه

به بهشتِ آرزو ها، همه حسرت و تمنا....

که قدَر نوشته شاید به خطوطِ خودسرانه

شب و ادعای مستان، شبحِ هزار دستان...

و به کنجِ خلوت اما...همه ژستِ عاشقانه...

به امیدِ رشدِ قابل... به ردایِ زهد، واصل...

که قسم به ذاتِ باور ... همه دامِ عامدانه

نه به کامِ حق، تعقُل... نه به فالِ دل، تفأل...

همه قصه و بهانه.... همه بازیِ زمانه.

 

شراره رضوی