الاهه نجفی، رادیو زمانه
پس از عملیات «خشم حماسی» که به کشته شدن علی خامنهای و تضعیف شدید رهبری رژیم ایران انجامید، دونالد ترامپ با رویکردی متفاوت از مداخلات گذشته آمریکا ـ بمباران گسترده بدون اعزام نیروی زمینی و واگذاری مسئولیت به قیام مردمی ـ وارد جنگی اختیاری شده است؛ اما گزارشهای واشنگتن پست، آتلانتیک، نیویورک تایمز و شورای آتلانتیک هشدار میدهند که استراتژی «بمباران و امید» بدون برنامهریزی پس از آن، میتواند به هرجومرج کامل، تداوم قدرت سپاه پاسداران، بیثباتی منطقهای و بحران انسانی منجر شود، همانطور که تاریخ عراق، افغانستان و لیبی نشان داده است.
وارن استروبل، جان هادسون و نوح رابرتسون در گزارشی در واشنگتن پست مینویسند: «پس از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران که به کشته شدن علی خامنهای و شماری از رهبران ارشد انجامید، دونالد ترامپ رویکردی متفاوت با مداخلات پیشین آمریکا در پیش گرفته است. واشنگتن که سابقه پرمخاطرهای در سرنگونی رژیمهای دیکتاتوری ـ از طالبان و صدام گرفته تا قذافی و مادورو ـ دارد، بار دیگر خود را در موقعیتی آشنا مییابد: حذف سریع یک دشمن، اما بدون برنامهای روشن برای مدیریت پیامدها. ترامپ تأکید کرده که نیروهای آمریکایی را برای هدایت امور ایران به کار نخواهد گرفت و مسئولیت آینده را مستقیماً بر عهده مردم گذاشته است: «وقتی کارمان تمام شد، دولت را بگیرید؛ این فرصت شما برای نسلهاست.»
این استراتژی «بمباران و رها کردن» نگرانی متحدان آمریکا را برانگیخته است. مقامات امنیتی هشدار میدهند چنین اقدامی ممکن است به بیثباتی منطقهای، اختلال در تجارت جهانی و حملات تلافیجویانه منجر شود. تحلیلگران سیا پیشبینی میکنند سپاه پاسداران در بهترین موقعیت برای پر کردن خلأ قدرت است و ایران با ۹۰ میلیون جمعیت و تنوع قومی، ممکن است سالها درگیر درگیریهای داخلی میان شیعیان، کردها و بلوچها شود. دموکراتها این رویکرد را به «شکستن همه ظروف و واگذاری تعمیر به دیگران» تشبیه کردهاند، اما حامیان ترامپ مانند لیندزی گراهام معتقدند هدف اصلی باید جلوگیری از تبدیل ایران به بزرگترین حامی تروریسم دولتی باشد.
این رویکرد در تضاد آشکار با مداخلات گذشته آمریکاست که اغلب با برنامهریزی گسترده برای پس از جنگ همراه بود، اما عمدتاً به نتایج ناامیدکنندهای مانند جنگ داخلی در عراق، بازگشت طالبان و تقسیم لیبی انجامید. ترامپ که مخالف جنگهای پرهزینه خارجی بوده، مصمم است از اشتباهات پیشینیان خود اجتناب کند، هرچند تاریخ نشان میدهد سیاست «بمباران و امید» به ندرت به ثبات پایدار میانجامد. او اعلام کرده عملیات «خشم حماسی» بدون توقف ادامه خواهد یافت و آماده تعامل با شورای حاکمیتی موقت در تهران است، به شرطی که برنامههای هستهای و موشکی متوقف شود.
کشتن خامنهای آسان بود، سرنگونی رژیم بسیار دشوارتر
شش نویسنده برجسته آتلانتیک در مقالهای با عنوان «بدترین سناریو هرج و مرج کامل است» مینویسند: «در ساعات پایانی پیش از بمباران گسترده ایران، دونالد ترامپ بار دیگر جزئیات عملیات را با فرمانده سنتکام، دریادار برد کوپر، مرور کرد و درباره واکنش احتمالی تهران و تلفات آمریکاییها پرسید. آمریکا بزرگترین اعزام نیرو به منطقه از زمان حمله به عراق در ۲۰۰۳ را انجام داده بود، با این امید که حملات هوایی مشترک با اسرائیل رژیم ایران را تضعیف کند و مردم بتوانند «کنترل دولت خود را به دست گیرند». تا پایان روز، مقامهای آمریکایی به نتیجهای تاریخی دست یافتند: علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی کشته شد با این حال، به گزارش آتلانتیک، تغییر واقعی رژیم همچنان متحقق نشده و مسیر پیشرو بسیار دشوارتر است.
پیش از حملات، مذاکرات دیپلماتیک میان دو طرف به پیشرفتهایی در ژنو انجامیده بود، اما آمریکا شروط سختی مانند نابودی تأسیسات هستهای و تحویل اورانیوم غنیشده را مطرح کرده بود و دو طرف نتوانستند بر سر «چارچوبی بنیادی» به توافق برسند. ترامپ که برخی مشاوران ارشدش از جمله معاون رئیسجمهور و رئیس ستاد مشترک ارتش نسبت به کفایت حملات هوایی ابراز تردید داشتند، متقاعد شده بود که لحظهای نادر و گذرا برای تغییر رژیم فراهم شده است. تلاش وزیر خارجه عمان در آخرین لحظات برای جلوگیری از حمله و دادن فرصت بیشتر به مذاکرات نیز بینتیجه ماند.
چشمانداز قیام مردمی در ایران، دستکم در کوتاهمدت، ضعیف ارزیابی میشود. مردم ایران مسلح نیستند و نیروهای امنیتی و سپاه پاسداران، که ساختاری غیرمتمرکز دارند، همچنان کنترل اوضاع را در دست گرفتهاند. مقامهای پیشین آمریکایی معتقدند هیچ جناح مشخصی در داخل حاکمیت ایران وجود ندارد که بتواند قدرت را به دست گیرد و مسیر کشور را تغییر دهد. کارشناسان هشدار میدهند ادامه حملات بدون حضور نیروی زمینی ممکن است به ایجاد یک دولت شکستخورده، اختلال در مسیرهای حیاتی نفت، تشدید بحرانهای انسانی و در نهایت هرجومرج کامل در ایران و منطقه منجر شود.
دیوید ای. سانگر (David E. Sanger) است، خبرنگار ارشد امنیت ملی و امور خارجی نیویورک تایمز در مقالهای با عنوان «حمله به ایران؛ انتخاب ترامپ برای جنگی که میتوانست از آن اجتناب کند» مینویسد: «دونالد ترامپ با حمله گسترده به ایران در ساعات اولیه صبح شنبه و فراخواندن مردم این کشور به سرنگونی حکومت، وارد بزرگترین جنگ اختیاری دوران ریاستجمهوری خود شد. این حمله پاسخی به یک تهدید قریبالوقوع نبود؛ ایران در ضعیفترین وضعیت هستهای خود در چند سال اخیر قرار داشت و حتی آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا نیز تخمین زده بود که یک دهه تا تولید زرادخانه قابل توجه فاصله دارد. ترامپ بدون ارائه شواهدی از تهدید قریبالوقوع یا پاسخ به این سوال که چرا برنامه هستهای که هشت ماه پیش ادعا کرده بود «نابود شده»، اکنون در آستانه احیا قرار دارد، صرفاً با استناد به فهرستی از شکایتهای تاریخی علیه ایران از سال ۱۹۷۹، دستور این عملیات را صادر کرد.
رئیسجمهوری که با شعار پایان دادن به مداخلات نظامی بیمورد به قدرت رسید، اکنون شرطی راهبردی بر توانایی مردم عمدتاً بیسلاح و سازماننیافتۀ ایران بسته است. مقامات کاخ سفید تأکید میکنند که برخلاف جنگهای عراق و افغانستان، برنامهای برای اعزام نیروی زمینی وجود ندارد و پیروزی نهایی باید توسط قیام مردمی متحقق شود. تظاهرات گسترده و سرکوب خونین ماههای اخیر در ایران، فرصت را برای این شرطبندی فراهم کرده است، اما نه ترامپ و نه بنیامین نتانیاهو که از دسامبر گذشته او را به این جنگ ترغیب میکرده، طرح مشخصی برای تحقق این هدف حتی به نزدیکترین متحدان خود ارائه ندادهاند.
از منظر حقوق بینالملل، این حمله یک «جنگ پیشگیرانه» محسوب میشود که در آن قدرتی قویتر به کشوری ضعیفتر حمله میکند؛ اقدامی که عموماً غیرقانونی تلقی میشود. ریچارد هاس، رئیس پیشین شورای روابط خارجی، این عملیات را مشابه جنگ دوم عراق میداند که بر اساس فرصتطلبی شکل گرفت، نه ضرورت. ترامپ اما نگرانی چندانی از تبعات حقوقی ندارد و پیشتر در مصاحبه با نیویورک تایمز گفته بود «به حقوق بینالملل نیازی ندارم» و خود را داور نهایی کاربست آن اصول در قبال آمریکا میداند. او حتی برای دریافت مجوز از کنگره نیز اقدامی نکرده و با نادیده گرفتن نیاز به آن، هفتمین حمله به یک کشور خارجی را از زمان تصدی خود رقم زده است.
مورخان آینده احتمالاً دو پرسش اساسی خواهند پرسید: چرا ترامپ اکنون اقدام کرد و چرا ایران را هدف گرفت؟ پاسخ اول شاید به جاهطلبی تاریخی او بازگردد که خود را تنها رئیسجمهور پس از انقلاب ۱۹۷۹ میداند که جرأت رویارویی نهایی را داشته است. پاسخ دوم اما پیچیدهتر است: اتهاماتی که ترامپ به ایران وارد کرد، درباره کره شمالی با ۶۰ کلاهک هستهای و موشکهای قارهپیما بسیار مصداق بیشتری دارد، اما پیونگیانگ ضعیف نیست و میتواند تلافی کند. در نهایت، این ماجراجویی با قانون چرچیل سنجیده خواهد شد: «هرگز باور نکنید جنگی آسان و هموار خواهد بود. دولتمردی که تسلیم تب جنگ میشود باید بداند که دیگر ارباب سیاست نیست، بلکه برده رویدادهای غیرقابل پیشبینی و مهارنشدنی خواهد بود.»
قمار بر سر قیام مردمی بدون برنامه، بدون مجوز و بدون ضرورت
کارشناسان شورای آتلانتیک در تحلیل حمله گسترده بامداد شنبه آمریکا و اسرائیل با نام «خشم حماسی» که به کشته شدن علی خامنهای انجامید، این عملیات را ریسکی عظیم با اهدافی فراتر از صرفاً تنبیه میدانند. نیت سوانسون، مدیر پروژه ایران، این جنگ را قمار ترامپ بر سر فروپاشی رژیم با حملات هوایی توصیف میکند، بدون طرح روشنی برای فردای آن. جاناتان پانیکف، کارشناس ارشد امنیت خاورمیانه، هشدار میدهد که حتی با سقوط احتمالی رهبری، «سپاه» یا دولتی به رهبری نظامیان میتواند ظهور کند که ممکن است تندروتر یا برای بقا، انعطافپذیرتر عمل کند. متیو کروینیک این عملیات را پاسخی به نقضِ «خط قرمز» ترامپ در قتلعام معترضان در ژانویه میداند و معتقد است از آن نقطه، جنگ اجتنابناپذیر شد. جنیفر گاویتو به سیگنالهای اولیه ایران برای تشدید درگیری اشاره دارد و هشدار میدهد که شاهد گشوده شدن جبهههای جدید توسط حوثیها و حزبالله باشیم.
در جبهه داخلی آمریکا، دانیل شاپیرو، سفیر سابق در اسرائیل، به غافلگیری افکار عمومی و غیبت کنگره در این تصمیم اشاره دارد و میگوید ترامپ توضیحی برای ضرورت فوری این جنگ ارائه نداد. توماس وریک نیز بر وجود «جبهه داخلی» در آمریکا تأکید میکند و از تلاشهای تلافیجویانه احتمالی ایران علیه مقامات و زیرساختهای آمریکا هشدار میدهد. از منظر حقوقی، سلست کمیوتک این حملات را نقض آشکار منشور ملل متحد و اقدامی مصداق «جنگ تجاوزکارانه» میخواند و خواستار تحقیقات فوری درباره تلفات غیرنظامیان، از جمله حمله به یک مدرسه دخترانه میشود. در مقابل، کارشناسانی چون مایکل روزنبلات و کالین بروکس، سقوط رژیم را فرصتی تاریخی میدانند، اما هشدار میدهند که تجارب تلخ عراق و افغانستان نشان میدهد آمریکا نباید بار سنگین بازسازی ایران را به دوش کشد و بهتر است از ابزارهای غیرنظامی مانند چارچوب تحریمهای موجود برای شکلدهی به آینده استفاده کند.
ناظران به دو مسئله حیاتی اشاره میکنند: نخست، وضعیت اقتصادی رژیم. هاگر حجار کمالی تحلیل میکند که ایران پیش از این حملات نیز در آستانه فروپاشی مالی بود و ورشکستگی بانکهای بزرگ و کاهش ارزش ریال، امنیت اقتصادی و وفاداری نیروهای امنیتی را هدف قرار داده است. دوم، توانایی مردم برای قیام. کلی شانون تأکید میکند که بمباران صرف، سازماندهی اعتراضات را دشوارتر میکند و مردم ایران پیش از این نیز در ژانویه با وعده توخالی ترامپ برای «کمک» رها شده بودند. دنی سیترینوویچ، افسر سابق اطلاعات اسرائیل، نیز ماهیت انتزاعی هدف و نبود سناریوی خروج را خطرناک میداند و میپرسد چگونه فشار نظامی میتواند به تغییری پایدار بینجامد در حالی که سپاه پاسداران برای بقا در چنین شرایطی آموزش دیده و آماده است.
نظرات