آذر ماجدی

من شخصا خواهان آن بودم که خامنه ای و تمام جلادان رژیم اسلامی در یک دادگاه عادلانۀ مردمی به جرم جنایت علیه بشریت محاکمه می شد تا تمام داغدیدگان بتوانند به یک آرامش روحی و درونی دست یابند. در این دادگاه برای او خواهان مجازات اعدام نمی شدم چون اصول و عقاید کمونیستی – انسانی ام خواهان لغو مجازات اعدام است. (30 سال پیش این اصل در برنامه یک دنیای بهتر نوشته منصور حکمت ثبت شده است.) حتی برای جانیانی چون خامنه ای، نتانیاهو، ترامپ، اوباما یا کلینتون نیز خواهان اعدام نمی شدم. متاسفانه نشد. اما، مساله مرگ این جلاد نیست. مساله چگونگی مرگ و واکنش ها به آنست.

به داخل کشور نگاهی بیاندازیم. عده ای از مردم شادی و پایکوبی کردند. تعدادی کلیپ در سوسیال میدیا دیده ام. نمیدانم چقدر وسعت داشته است. در خارج و رسانه های بستر اصلی انعکاس وسیع یافته است. عده ای هم سوگواری کرده اند. آنها را مزدوران رژیم اسلامی می نامند.

مردم می توانند و حق داردند که بهر شکل که میل دارند تا آنجایی که کسی را مورد آزار و اذیت قرار ندهند، احساس خود را بیان کنند. برخی احساس انتقامجویی شان به غلیان آمد. اما بسیاری از مردمی که در تلاش برای حفظ جان خود و خانواده شان دنبال یک نقطۀ امن تر می گردند، کسانی که در صف نان و داروخانه برای پایه ای ترین نیازهای روزشان ایستاده اند، وقت و حال و روز جشن و سرور ندارند. مثل ایرانیان خارج کشور که هنوز هیچ بمبی از آسمان بر سرشان فرو نمی ریزد و امن و امان با خانواده شان مشغول زندگی هستند، ممتاز نیستند.

بخش عمدۀ جنبش چپ از این مرگ ابراز رضایت و شادی کرده است. حزب موسوم به "کمونیست کارگری" (که فقط اسماً جزء چپ است) دیگر سنگ تمام گذاشته است. در زیر بمباران، از مردمی که در زیر آوار دنبال جگر گوشه شان، مادر، پدر و همسرشان می گردند و از درد و غم بر سر و سینۀ خود می کوبند، می خواهد که برای یک انقلاب رهایی بخش آماده شوند. تمام شان بیشرمانه از این جنگ و ویرانی و کشتار ابراز شادی می کنند. مرگ خامنه ای را آغاز انقلاب رهایی بخش می نامند. یک کلام راجع به 140 کودکی که در کلاس های درس پر پر شدند به زبان نمی آورند. از ناسیونالیست های قوم پرست، این عناصر سناریوی سیاه، دفاع می کنند. جنگ را مائده آسمانی می خوانند. همانگونه که لیدرشان از اشغال ونزوئلا به وجد آمد و آن را بنفع چپ و آزادیخواه در ونزوئلا و ایران خواند.

شرم تان باد! اینها نام حزبی را یدک می کشند که لیدرش در سی سال پیش، منصور حکمت درباره خطر سناریوی سیاه در ایران هشدار داد و در سی و پنج سال پیش در "طلوع خونین نظم نوین جهانی" دنیایی را که ما اکنون با آن دست و پنجه نرم می کنیم ترسیم کرد. شرم تان باد!

سوال اساسی اینست: آیا نیروهای چپ و کمونیست می توانند انسان های آزادیخواه و برخوردار از وجدان انسانی را برای دفاع از مردم ایران بسیج کنند؟ بخش قابل توجهی از چپ ایران در سه سال اخیر نسبت به سرنوشت مردم غزه و فلسطین، و کل منطقه  از ترس "غول" حماس و تروریسم اسلامی منفعل بوده اند. از ترس تقویت جمهوری اسلامی در تظاهرات های وسیع و میلیونی در خارج کشور در محکومیت نسل کشی اسرائیل و آمریکا و غرب در غزه شرکت نکردند. خوش خیال هشدارهای خطر جنگ، رژیم چنج و سناریوی سیاه را تئوری توطئه و خیالپردازی نامیدند. اکنون زمان تسویه حساب با خود و بسیج و آمادگی برای سازمان دادن و شرکت در جنبش ضد جنگ مدافع مردم ایران فرا رسیده است.

قتل خامنه ای و عروج او به قهرمان ضد امپریالیسم!

در خلاء یک جنبش چپ و رادیکال علیه امپریالیسم، مردمی که از این جنایات، اشغالگری، سرکوب و استثمار امپریالیستی جانشان به لب رسیده، هر کسی را که بعنوان مخالف آمریکا و اسرائیل معرفی و تبلیغ می شود، بویژه اگر به دست آنها به قتل برسد به مقام قهرمانی می رسانند. این منطق عام توده هاست. بورژوای و دستگاه تبلیغاتیش بر همین روش فکری سرمایه گذاری می کند و روایت می سازد. اینجاست که نقش نیروهای چپ و کمونیست برای آگاهی بخشی حیاتی و ضروری می شود. نباید اجازه داد که خامنه ای جلاد به مقام قهرمانی برسد.

در حال حاضر تظاهرات های وسیعی در آمریکا و سایر کشورهای جهان شکل گرفته است. در چندین کشور منطقه مردم خشمگین به سفارت خانه های آمریکا حمله کرده اند و تعدادی با گلوله های آمریکایی به قتل رسیدند. برخی خودبخودی است، برخی توسط تشکلات موجود سازمان یافته است. در این تظاهرات ها بعضا پرچم جمهوری اسلامی مشاهده می شود. ما چه بخواهیم، چه نخواهیم، جامعۀ بین المللی پرچم جمهوری اسلامی را بعنوان سمبل ایران می شناسد، لذا برای مردم در جهان حمل این پرچم بعنوان حمایت از مردم ایران و اعتراض به جنگ امری طبیعی است. این مساله ممکن است باعث تحریم این اعتراضات از طرف برخی نیروهای چپ شود.

اما تحریم این اعتراضات و جنبش موجود پاسخ نیست. نقش معکوس دارد. تحریمِ ما اتفاقا اسلامیست ها و مرتجعین را تقویت می کند. جا را برای آنها خالی می کند. تحریم تیر زدن به پای خود است. راه، دخالت فعال است. اگر گوش شنوا می خواهیم و قصد فقط اعلامیه دادن و اعلام نظر نیست، باید ابتدا دوستی مان را ثابت کنیم، بعد نقدمان را آغاز نمائیم. ایجاد تغییر راحت نیست. کار گِل نیاز دارد. باید نشان دهیم که درد مردم را می فهمیم، اشتباهات را درک می کنیم، اما در کنارشان می ایستیم. مردم با وجدان با مشاهدۀ جنایات و هجوم ضد انسانی اسرائیل و آمریکا می خواهند اعتراض خود را ابراز کنند و در این میان هستند کسانی که میان مردم و رژیم تفکیک نمی گذارند؛ هر چقدر ما از این رژیم متنفر باشیم باید این واقعیت را بپذیریم و برای تغییر آن بکوشیم. باید درون این جنبش آگاهی برد. با تحریم این اعتراضات ما به هدف خود ضربه می زنیم.

سازماندهی یک جنبش وسیع ضد جنگ در محکومیت امپریالیسم آمریکا، غرب و اسرائیل و در حمایت از مردم ایران و منطقه که هر روز در زیر بمب های این جانیان تار و مار می شوند یک امر مهم و حیاتی است. بکوشیم شعارهای نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی، نه به مداخلۀ خارجی و زنده باد ارادۀ مردم را وسیعا در میان این جنبش و جهان گسترش دهیم. در لحظه تاریخی بسیار حساسی قرار داریم. تاریخ ما را قضاوت خواهد کرد.