اولین تصویر منتشر شده از ایدز که دنیا را تکان داد!

 

فصل ۸

پس از آن كه به ظاهر یك دهه از ورود "ایدز" به جمع بیماری‌های مهلك و مرگبار می‌گذرد، متخصصان آلمانی ضمن ابراز همدردی با مبتلایان به این بیماری عجیب اعلام كرده‌اند، پیشرفت در درمان ویروس «اچ. آی. وی» نباید با معالجه بیماری ایدز اشتباه تلقی شود. جای هیچ شكی نیست كه تاكنون بیش از شصت هزار نفر در آلمان به ایدز مبتلا شده‌اند اما نباید فراموش كنیم كه نزدیك به سی میلیون تن در سراسر جهان به این ویروس آلوده شده‌اند كه از این تعداد بیش از شش میلیون تن جان باخته‌اند. در مجموع می‌خواهند بگویند ایدز هنوز یك بیماری لاعلاج است و اگر مسافران دو قایق موتوری در «نیجریه» بر اثر تصادف در رودخانه غرق نمی‌شدند چه بسا تعدادی از آنها مبتلا به این بیماری مرگبار می‌شدند. فرقش این است كه به جای ذره ذره آب شدن و مُردن، یكدفعه شربت مرگ را نوشیدند. تعداد دقیقش ذكر نشده است. نوشته‌اند بین صد تا صد و پنجاه نفر غرق شدند و حدود بیست و پنج نفر جان سالم به در بردند. از بس تعداد جمعیت زیاد است شمارش دقیقی وجود ندارد و آدم‌ها فله‌ای می‌میرند. اما حتماً كسی هست كه در آن دنیا حساب این مخلوقات را از هم جدا كند تا حقی از كسی ضایع نشود. به هر حال تا انسانها بر روی زمین حضور دارند، خوشی و ناخوشی هم وجود دارد فقط نباید ناامید شد. این بیماری‌ها همیشه بوده و همیشه هم خواهد بود. ایدز هم مانند سایر بیماری‌ها همیشه بوده و تاكنون میلیون‌ها نفر را در طول تاریخ به گورستان فرستاده و البته پزشكان گمان می‌كنند تازه به این كشف رسیده‌اند. مهم نیست روزی به این حقیقت برسند مهم این است كه نمی‌خواهند ناامید شوند و به همین دلیل نیز وقتی از درمان نوعی بیماری عاجر می‌شوند با خونسردی تبسم بر لب می‌آورند تا مبادا حقایق تلخ از روزنه‌ی چشمان پر فروغشان به بیمار بلاتكلیف منتقل شود. اینها همواره سعی می‌كنند برای درمان بیماران راهی پیدا كنند و حتی اگر با درهای بسته روبرو شدند به ایمان و مذهب متوسل می‌شوند و با كمال خونسردی اعلام می‌كنند كه ایمان مذهبی سهم زیادی در شفای جسمانی افراد دارد. حتی ثابت شده كه اثرات ایمان و معنویت به بهبود یافتن و پیروزی بر بیماری آسم یا زخم معده و به طور كلی همه دردها كمك می‌كند و با توجه به اینكه نود و پنج درصد از آ‌مریكایی‌ها به خداوند ایمان دارند باید به درمان بیماری‌ها امیدوار بود. در این میان دكتر «بنسِسن» نیز از كشف خود می‌گوید و توضیح می‌دهد كه در فعالیتهای مغز انسان بخشی وجود دارد كه بیماری را به یاد می‌آورد و بخش دیگری نیز وجود دارد كه سلامت جسم را به خاطر می‌آورد. اما شاید دكتر بنسِسن خبر ندارد كه بیماری‌های امروزی آنقدر سمج هستند كه تمام بخش‌های مغز را به اشغال خود درآورده‌اند و آدم‌های گرفتار همین كه بخواهند در انبوه مشكلات ذهنی و فكری خود آن بخشی كه سلامت جسم را به خاطر می‌آورد بیابند، دچار بیماری تازه‌ای می‌شوند، لذا خود را به تقدیر می‌سپارند كه به نظر می‌رسد این اقدام كم هزینه‌تر است زیرا اینها می‌بینند و می‌خوانند كه در "روسیه" آنفولانزا قربانی می‌گیرد و در "آمریكا" سرمای كشنده و در "فیلیپین" سقوط اتوبوس به ته دره، به همین دلیل تسلیم تقدیر شدن بهترین راه است و حالا در میان این انبوه بیماری‌ها اگر بشنوید كه ستارگان جدیدی براثر وزش توفان‌های فضایی تشكیل می‌شود كه فاصله آنها با زمین پنج هزار سال نوری است، چه احساسی به شما دست می‌دهد؟ حتماً فكر می‌كنید هیچ ارتباطی با هم ندارند، اما اگر می‌شد ثابت كرد كه ارتباطی وجود ندارد باز هم خوب بود. این خبر فضایی حتی بر دزدان در "مكزیك" نیز تأثیر خود را خواهد گذاشت. بالاخره آنها آگهی خانوادة «روبلز» را در زیر آفتاب شدید مطالعه خواهند كرد كه اعلام کرده‌اند دیگر چیزی ندارند و بهتر است به سراغ دیگران بروند. این آگهی حتماً برای حفظ جان اهالی خانه بوده، زیرا در چند ماه گذشته دوبار از سوی دزدان گروگان گرفته شده بودند و سه بار هم منزلشان مورد دستبرد قرارگرفته است. آری باید باور كنیم كه همه پدیده‌های عالم در هم تأثیر می‌گذارند، حتی ممكن است اسم عجیب یك نفر در غرب عالم، عده‌ای را در شرق عالم آزرده سازد و یا فكر و خیال را به خود مشغول سازد و همین موضوع مسائل دیگری را بعدها بوجود می‌آ‎ورد. هم اكنون هزاران نفر در "آلمان" هستند كه با اسامی عجیب و غریبی زندگی می‌كنند، ما كه نمی‌دانیم این اسامی چه تاثیری بر رفتار خودشان دارد، اما می‌توانیم با شنیدن این اسامی، احساسی را كه به ما دست می‌دهد، حداقل یكبار تجربه كنیم. این اسامی آنقدر متاثركننده است كه بهتر است فقط یكبار مرورشان كنیم و حتماً به خودمان اجازه نخواهیم داد كه آن را در مقابل صاحبانشان تكرار كنیم. آیا می‌توانیم تصور كنیم كه شخصی را به عنوان استفراغ و یا تنبل و چاق و كثیف و احمق و خوك بخوانیم؟ اما در آلمان هزاران نفر را با این اسامی صدا می‌زنند و به این ترتیب به نظر می‌رسد شنیدن اینكه دشنام دادن در یكی از شهرهای "هلند" آزاد اعلام می‌شود به مراتب امیدواركننده‌تر است.


اخبار شنیدنی در هر دو سوی عالم وجود دارد و اگر از شنیدن اخبار غربی کمی متاثر شدید، شاید خبرهای چینی كمی آرام بخش باشد. وقتی از آتش سوزی در یكی از هتل‌های "چین" كه به مرگ چهل تن انجامید بگذریم، خبر اسرار طول عمر چینی‌ها را داریم. همه‌ی ما مشتاق شنیدن چنین اخباری هستیم. كنجكاوی و شور و شوق درونی رهایمان نمی‌كند تا بدانیم آن راز بزرگ چیست كه بسیاری از فرزندان آدم از آن غفلت كرده‌اند. تحقیقات نشان داده كه فقط در استان «جچیانگ» دویست و شصت و چهار نفر بیش از یكصد سال عمر دارند و این در حالی است كه برای بیشتر ما رسیدن به مرز هشتاد سالگی آرزو شده است. آیا راز طول عمر این عده در زندگی آرام و سحرخیزی و ورزش و رژیم غذایی نهفته یا معجونی از اینهاست و یا عامل پنهان دیگری وجود دارد؟ و هیچ‌كس به درستی چیزی نمی‌داند. به گمانم دلیل دیگری دارد كه هیچ‌گاه راز آن آشكار نخواهد شد. این علتها فقط باعث یك زندگی خوش و راحت و توام با آرامش فكر و خیال می‌شود و چه بسیار افرادی كه در این شرایط می‌زیستند اما حتی به مرز هفتاد سالگی هم نرسیدند و حالا برای اینكه بیشتر از این فكرمان را آزرده نكنیم، با هم به قلعه «جینگ دی» در نزدیكی شهر «شیان» چین می‌رویم تا در میان حصارهای دو هزار و یكصد ساله‌ی آن كمی به آرامش برسیم. مُردگان این دیار نیز به راز طول عمر آگاه بودند اما اینك در خواب مرگ بسر می‌برند با این حال می‌توانی در این فضای اساطیری روح و عطر وجودشان را احساس كنی. اما اینک عبور كردن از فراز سر سه هزار مجسمه افراد جنگجو كه به سوی دشمن می‌نگرند برای شگفت زدگی و حیرت ما كافی است و این اواخر باستان شناسان مجسمه كوچك خروسی را كشف كرده‌اند كه پس از گذشت بیست و یك قرن هنوز رنگ آن ثابت و دست نخورده باقی مانده است. از این نوع خروس چه بسیار فرزندان آن قلعه به چشم خود دیدند كه با آواز خوششان از خواب و فراموشی بیدار می‌شدند وبا طلوع هر صبح زندگی خود را از سر می‌گرفتند. در آن قلعه نیز همانند دیگر نقاط زمین سفره مرگ پهن بوده و چه كسی می‌داند رقم مُردگان آن دیار را؟ «بائوپینگ» یكی از باستان شناسان می‌گوید: به همراه این خروس مجسمه شش حیوان خانگی دیگر و نیز تعدادی ورقه طلا، سكه، اجناس لاكی و وسایل اندازه گیری و اجناس چوبی بدست آمده و بدون شك این محل انباری بوده كه بتواند نیازهای امپراتور را تا ابد تأمین كند.

اوراق مربوط به حوادث جهان را ورق می‌زنم. متأسفانه اخبار غم‌انگیز به دنبال هم قرار گرفته‌اند و ما ناگزیریم كه آنها را مرور كنیم. از تولد نوزاد دو سر در "مصر" گرفته تا آخرین كشته در یكی از جاده‌های "هند" كه خاكسترش را به "رود گنگ" سپردند. آن مادر حیرت زده و ناامید چه خوشبخت بود كه نوزادش پس از دو ساعت از زمان تولدش جان سپرد و تازه جای شكرش باقی است كه در "باكو" زندگی نمی‌كند تا شاهد فروش نوزادان آذربایجانی به اتباع اسرائیلی باشد و چه فایده‌ای داشت كه اگر نوزادش یك سر می‌داشت اما خود گرفتار شبكه فروش نوزادان می‌شد و چه بسا اگر فقر گریبانش را گرفته بود، مجبور بود با گرفتن چند صد دلار ناقابل فرزندش را در اختیار آقای «ژرمن» پزشك اسرائیلی قرار دهد. حالا از خبری كه کمتر برای ما اهمیت دارد، می‌گذریم یعنی از سقوط هواپیمایی در "سنگال" با بیست كشته، تا برسیم به آن سیصد و پنج نفری كه در "ژاپن" بر اثر آنفولانزا جان سپردند. روزنامه‌ای برای اینكه این خبر را بی‌اهمیت جلوه دهد نوشته است: "بیشتر كسانی كه به كام مرگ كشیده شده‌اند، افراد كهنسالی بودند كه در مراكز ویژه سالمندان نگهداری می‌شدند". اما این روزنامه نگار نمی‌داند كه از این بی‌اهمیت‌تر نیز آرزوی همین سالمندان بوده كه هر صبح و شام در كنج تنهایی خود مرگ را می‌طلبیدند و اگر می‌دانستند فرشتگان مرگ سرانجام از دروازه "هنگ كنگ" به سوی آنان بال خواهند گشود هر صبح و شام شكوه و عظمت آن شهر را می‌ستودند.

بعضی اوقات پرسش‌های ساده آدمی را منقلب می‌سازد، مثل اینكه بپرسیم آیا شصت هزار كشته در جاده‌های هند در طول یکسال رقم زیادی است؟ شاید اگر در مقابل جمعیت میلیاردی هند كم باشد در برابركل حوادث جاده‌ای جهان زیاد به نظر می‌رسد. هند تنها یك درصد خودروهای جهان را در اختیار دارد اما میزان تصادفات مرگبار در آن، شش درصد كل حوادث جهان است و اینجا اگر رود مقدس گنگ خاكستر این عده را در خود حل نکند، دقیقاً نمی‌دانیم به این پرسش ساده چه پاسخی بدهیم. >>> ادامه دارد

فصل۱ - فصل۲ - فصل ۳ - فصل ۴ - فصل ۵ - فصل ۶ -  فصل ۷ فصل ۸