کمدی – تراژدی "امپراطور برهنه"!
آذر ماجدی
اسرائیل، آمریکا، موساد و سازمان سیا طی چند سال اخیر رضا پهلوی را باد کردند. قصۀ فانتزی احیای سلطنت پهلوی را از رسانه ها پخش نمودند. بیش از یک میلیون اکانت فیک (حساب های ساختگی در سوسیال میدیا) برای لانسه کردنش درست کردند. به اسرائیل بردندش تا با بسر گذاشتن کیپا (کلاهک یهودی) در مقابل دیوار ندبه و با تکان دادن سر به تعهد مزدورانه اش سوگند یاد کند. او را پسر کورش خواندند تا به عرش اعلاء برسانندش اما دریغا که به موضوع مسخره و مضحکه تبدیل شد. طی سه سال اخیر هر روز یک نطق بدستش داده اند؛ بعضا بنظر می رسد که خودش هم نمی فهد دارد چه می گوید. طوطی وار هر آنچه به او خوراندند، تکرار می کند. حرف های ضد و نقیض و بزرگتر از دهانش بیش از پیش ماهیت و موقعیت او را آشکارساخته است.
هزاران موجود از خود بیگانۀ سایکوپت را با مُزد یا بی مُزد اجیر کرده اند تا در خیابانهای آمریکا، کانادا و اروپا در جشن کشتار مردم و کودکان و دختر بچه های پرپر شده به رقص و پایکوبی مشغول گردند؛ "های هیتلر" وار فریاد جاوید شاه سر دهند؛ به لات بازی و چاقو کشی در خیابان ها دست بزنند؛ و جان و نان مردم را در خیابان های آلمان، انگلستان، کانادا و آمریکا با چاقو تهدید کنند تا به "جاوید شاه" گفتن قانع شان نمایند. عین مافیای شناخته شده.
در عرض مدتی بسیار کوتاه، همان ذره آبرو و اعتباری که رضا پهلوی و خانوادۀ دزد و جنایتکارش از آن برخوردار بودند دود شد و به هوا رفت. انسان های بیخبر از گذشته و تاریخ سیاه و خونین خانوادۀ پهلوی، دزدی ها و قتل عام هایشان، یا کسانی که از فقدان انتخاب، از روی استیصال یا با روایت "بالاتر از سیاهی رنگی نیست" به او رضایت داده یا تسلیم شده بودند، چشمانشان گشوده شد؛ از خواب بیدار شدند؛ کابوس آتی را در مقابل چشمانشان دیدند. همان یک ذره محبوبیتی که با صرف میلیون ها دلار و کار فشردۀ موساد و سازمان سیا کسب کرده بود دود شد و به هوا رفت.
روایت "امپراطور برهنه است" در این مورد کاملا صدق می کند. این یک کمدی – تراژدی کلاسیک بود. دلقکی را به میدان آوردند تا از برج شهر برای خندۀ عوام آویزانش کنند. سرنوشت سیاست بازی رضا پهلوی به پایان خود رسید.
هیچگاه رضا پهلوی را جدی نگرفتم. برایم محتمل ترین سناریو "عراقیزه"، "سوریه ایزه" یا بعبارتی بالکانیزه کردن ایران بود . حاکم کردن یک سناریوی سیاه؛ همان سناریویی که در مقابل چشمان مان به اجراء درآمده است. اما اگر چند درصدی احتمال می رفت که در یک دورۀ گذار تاج بسر بگذارد، زمانیکه مثل خروس بی محل به صحنه آمد تا علیه تجزیه طلبی شاخ و شانه بکشد، برایم دیگر مسعجل شد که او بهیچوجه گزینۀ رژیم چنج آمریکا/اسرائیل نیست. او ابزاری برای فراهم کردن زمینۀ سناریوی سیاه در ایران است. در مقابل چشمان رسانه های جهانی به آمریکا و اسرائیل التماس کرد تا ایران را بمباران کنند. نه یکبار بلکه چندبار. کوشید بمباران مردم را راه رهایی شان جا بزند؛ مرگ مردم را هزینۀ رهایی خواند. دست ترامپ و نتانیاهو را بوسید. او مهره ای برای سیاست بازی امپریالیستی – رژیم چنجی است. برای زمینه سازی جنگ خانمان براندازی که آنها را به هدف واقعی و همیشگی شان برساند: یعنی تجزیۀ ایران با بمباران و ویران سازی تمام ساختارها و راه اندازی یک جنگ داخلی خونین با استفاده از مرسونری های ناسیونالیست قومی و سناریو سیاهی. ایران قرار است سوریه آتی باشد. بارها اعلام کرده اند. ولی کو گوش شنوا؟
همراه با پرپر شدن 160 دختر بچه زیر بمب های "حقوق بشری" و "فمینیستی" آمریکا و اسرائیل، همراه با ریزش آوار و بمب بر سر مردم، همراه با ویران شدن تمام ساختار ها و زیر ساخت های جامعه، همراه با راه افتادن جوی خونِ آلوده به نفت و سموم شیمیایی، صورت رضا پهلوی بعنوان یک دلال بی شرم و خود فروخته از مقابل چشمان محو می شود. او دیگر یک کارت سوخته است. نامش بعنوان یک دلقک مزدور در تاریخ به ثبت خواهد رسید. اکنون می تواند تمام وقت به کازینو ها بازگردد!
نظرات