کوکر:

نوشتۀ نوید پورمحمدرضا

«انسان هرگز نباید ناچار شود هر چیزی را تاب بیاورد که می‌تواند تاب بیاورد، و هرگز نباید مجبور شود ببیند که رنج، وقتی تا نهایت افراط پیش می‌رود، دیگر هیچ‌چیز انسانی‌ای در خود ندارد» - گِرِته سالوس

۱.

ما نباید این را می‌دیدیم. این فراتر از طاقت و توان انسان است. کُشتنِ تصورِ آینده و فروپاشیِ منزلت اکنون است. ویرانیِ حافظه و بی‌مقدار شدنِ مرگ است. ما نباید سردخانه را می‌دیدیم.

در کُشتار دی‌ماه، سردخانه صحنۀ زندگی روزانه‌مان شد. تماشایش کردیم، ضجه زدیم. تماشا می‌کنیم و ضجه می‌زنیم. و تازه – ‌و چه تلخ – که هنوز آینده مانده است؛ آینده‌ای با حافظۀ سردخانه‌ای.

سال‌ها عادت کرده بودیم که هر کداممان، وقتی در سوگ عزیزی ‌می‌نشستیم، ناگزیر و تنها پا به سردخانه و غسال‌خانه بگذاریم، عزیزمان را شناسایی کنیم، تحویل بگیریم، و پیش از سپردن به خاک، با او وداع کنیم. سپس نوبت جمع می‌رسید. جمع عزاداران، یکی‌یکی، از راه می‌رسیدند، و به‌رسمِ احترام و تسلی،‌ چیزی در گوش‌هایمان زمزمه می‌کردند، و رو به خاک، رو به تازه‌رفته و رفتگانِ هفت‌هزار‌ساله سلامی می‌کردند و دعایی می‌خواندند و می‌رفتند. مرگ زیبا نبود. هیچ‌گاه نیست. از آیین کمک می‌گیریم تا عزت خود و زندگی را در پیشگاه هولناک آن حفظ کنیم و آرام بگیریم.

کشتار دی‌ماه مرگ آیین است. بازماندگانْ کلمات تسلی‌بخش را گم کرده‌اند. هر جا کسی را می‌بینی، هر جا سوگ‌نامه‌ای می‌خوانی، شرمِ کلمات از آنکه به زبان آیند و نقش ببندند، پیداست. بازماندگان می‌گویند کلمه‌ای وجود ندارد. انگار کلمات ته‌کشیده‌اند. پیش‌ترها برای «مرگ»‌ها مصرف شده‌اند، و آنچه مانده محجوب‌تر از آن است که «انهدام» بی‌رحمانۀ هزاران نفر را شرح دهد و مستند کند. کشتار دی‌ماه برهنگیِ سردخانه است؛ برهنگیِ فضا، بدن، و زندگی. حجم برهنگی زیاد است، بسی بیشتر از وسعت سردخانه. در فیلم‌های شخصی‌ای که بازماندگان با موبایل‌هایشان از سردخانه‌ها گرفته‌اند، غم‌انگیز پیداست که تعداد تخت‌ها کفاف جسدها را نمی‌دهد. سردخانه کِش پیدا می‌کند. امتداد می‌یابد: از اتاقک به سالن، از سالن به سوله، از سوله به محوطه، از محوطه به خیابان و از خیابان به شهر، از شهر به تاریخ. ما نباید این را می‌دیدیم.

مادری نوشته بود که دخترکش از تماشای تصویر اجساد چنان به وحشت افتاده که شب‌ها دیگر خواب آرام ندارد. دخترک معصوم و بی‌تقصیر هنوز امکان‌های زندگی را نچشیده، تصویرهای مرگ را دیده است؛ و شکر که فقط تصویرش را دیده است. دیگران از کابوس‌های‌ شبانه، بهت ادامه‌دار و اندوه کِشدارشان نوشته‌اند؛ و بازماندگان از زخم و جراحت و خشمی که رهایشان نمی‌کند. کشتار دی‌ماه تصویر مرگ را به تعداد موبایل‌ها، به وسعت حافظۀ مجازیِ دوران ما تکثیر کرد. حاصل، تلی عظیم از اجساد بود: در خیابان، در سردخانه، در گورستان، بی‌شمار، روی‌هم‌انباشته. کِی و کجا نظیر این شناعت را دیده‌ بودم؟ شناعتی متراکم و چندروزه، درون بازارها و محله‌ها، در مراکز و حاشیه‌های شهری، در سراسر جغرافیای ایران. ما نباید این را می‌دیدیم.

برو به آدرس