اِی سَرو‌ِِ سِتَبر قامَتَت را که شکست
صد مادر داغ دیده اینجا بِنِشَست
این دیوِ سیَه تاجِ به خون آمخته
هم‌ بادِه بِخُورد و ساغَرِ بادِه شکست
 
ای طایِفه‌ی دَست به خون آلوده
در سایه ی ظُلمِ حاکمان آسوده
با کُفْرْ بنای سلطنتْ میمانَد
با ظلم نمانده این جهان تا بوده
 
ای پادِشَهِ خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
آن روز که‌ تو رفتی خورشید زِ ایران رفت
هم فرّ خدایی رفت هم ایزدِ آزادی
 
ای خَلق سیَه بخت برآیید برآیید
حق را ز ستمگر به ستم دیده رسانید
می روید هزار لاله از خون جوانان
صد مَرثیه در مَدْح و ثَنایش بِسُرایید