سوتلانا رایتر، بی بی سی

در دی ماه امسال ناآرامی‌های گسترده‌ای در ایران، ابتدا در اعتراض به وضعیت نابه‌سامان اقتصادی شروع شد. تجمعات و تظاهرات به‌سرعت رنگ سیاسی گرفت و به صدها شهر کوچک و بزرگ کشید. زمانی که حکومت به این نتیجه رسید که زمام امور ممکن است از دستش خارج شود، با کشتاری بی‌سابقه در تاریخ معاصر این کشور آن را سرکوب کرد.

بخش روسی بی‌بی‌سی در همین زمینه با آذر نفیسی، نویسنده ایرانی و خالق رمان «لولیتاخوانی در تهران» گفت‌وگو کرده است.

آذر نفیسی دختر احمد نفیسی، شهردار پیشین تهران در دهه ۱۳۴۰، و نزهت نفیسی، از اولین نمایندگان زن در مجلس شورای ملی در دوران پهلوی است. او در تهران متولد شد؛ در بریتانیا و آمریکا در رشته ادبیات انگلیسی تحصیل کرد و از دانشگاه اوکلاهما دکترا گرفت. در سال‌های پایانی دهه ۱۹۷۰ به کشور بازگشت و در فعالیت‌های سیاسی علیه محمدرضا شاه پهلوی شرکت کرد.

خانم نفیسی در دانشگاه تهران ادبیات انگلیسی تدریس می‌کرد. در سال ۱۹۸۱، به دلیل خودداری از رعایت حجاب اجباری، از دانشگاه اخراج شد. پس از آن، مخفیانه به تدریس آثار ادبیات انگلیس و آمریکا برای چند دانشجوی دختر پرداخت. بعدها کتاب «لولیتاخوانی در تهران» را بر همین مبنا نوشت که به اثر پرفروش جهانی تبدیل شد.

در سال ۱۹۸۷ دوباره به تدریس بازگشت و در دانشگاه‌های‌ آزاد اسلامی و علامه طباطبایی مشغول شد. خانم نفیسی در سال‌های آخر دهه ۱۹۹۰ ایران را ترک کرد و حالا در آمریکا زندگی می‌کند و در همان‌جا به کار و فعالیت حرفه‌ای مشغول است. آذر نفیسی اخیرا به همراه زنان کنشگر دیگر، نامه‌ای را در حمایت از درخواست ۱۴ زن فعال ساکن ایران امضا کرد که خواهان گذار مسالمت‌آمیز از جمهوری اسلامی و کناره‌گیری علی خامنه‌ای از قدرت شده بودند.

بی‌بی‌سی: اعتراض‌ها در ایران دهه‌هاست که با حضور زنان گره خورده است؛ از مرگ مهسا امینی گرفته تا تصاویر زنانی که سیگارشان را با عکس آیت‌الله خامنه‌ای روشن می‌کنند؛ یا زن سالخورده‌ای در تهران که با صورتی خون‌آلود فریاد می‌زند: «من از هیچ‌چیز نمی‌ترسم، ۴۵ سال است که مرده‌ام!» چرا زنان ایران از حضور در خیابان‌ هراسی ندارند؟

آذر نفیسی: رویدادهایی که ذکر کردید، الزاما سیاسی نیستند، بلکه مسایلی بنیادی هستند. من به عنوان یک زن، استاد دانشگاه و نویسنده، در ایران حق «بودن» را از دست دادم. جمهوری اسلامی این حق را از من گرفت. اولین کاری که رژیم‌های تمامیت‌خواه با انسان‌ها می‌کنند، دروغ گفتن است.‌ این حکومت واقعیت را کاملا وارونه می‌کند.‌ آن‌ها اول می‌گفتند که تاریخ ایران سراسر دروغ است. بعد کوشیدند شهروندان را آن‌گونه که می‌خواستند بازآموزی کنند. به همین دلیل مردم به خیابان می‌روند، با اینکه می‌دانند ممکن است کشته شوند. می‌گویند «بله، ممکن است بمیرم، اما به خود واقعی‌ام پایبند می‌مانم». حتی اگر حکومت شما را مستقیما نکشد، باز هم نابودت می‌کند. به زن اجازه نمی‌دهد «خودش» باشد؛ اجازه نمی‌دهد آنچه می‌خواهد را بگوید. بنابراین ما برای بودن و برای بقا می‌جنگیم.

شما سال‌ها است که در آمریکا زندگی و کار می‌کنید، اما احتمالا هنوز دوستان و خویشاوندانی در ایران دارید؟‌

بستگان و دوستان نزدیکی در آنجا دارم که با هم روزهای سختی را پشت سر گذاشته‌ایم؛ روزهایی که زیر بمباران [جنگ عراق و ایران] در کنار هم می‌نشستیم و می‌ترسیدیم که موشکی به خانه‌مان اصابت کند . با یکی از دوستانم چند هفته پیش صحبت کردم. اما بعد دیگر نتوانستم با او تماس بگیرم و جوابی دریافت نکردم.

به شما چه گفت؟

فکر می‌کنم احساساتمان شبیه هم بود. از یک سو ناامیدی و از سوی دیگر خشم. این احساس که این کابوس هرگز تمامی ندارد. در همان حال، دوستانم حس امید هم داشتند؛ امید به اینکه اعتراض‌های اخیر ایران بتواند تغییری ایجاد کند. نخست اینکه در این اعتراض‌ها فقط زنان یا جوانان نبودند. همه بودند. همه به خیابان رفتند؛ مردان، زنان و بازنشسته‌ها. عکسی در اینترنت منتشر شده بود از مردی که با حجاب در اعتراض‌ها شرکت کرده بود تا به زنان بگوید: «ما می‌فهمیم چه بر سر شما می‌رود.» همین همبستگی مردم به آن‌ها امید می‌دهد. دوم اینکه این جنبش اعتراضی صرفا سیاسی نیست و به همین دلیل همه را درگیر می‌کند.

دو نکته شگفت‌انگیز در این جا هست: اول اینکه این رژیم تشنه خون است و هیچ‌ چیز جلودارش نیست. همین نشان‌دهنده ضعف آن است؛ چرا که برای بقا ناچار است مدام دست به کشتار بزند. از طرف دیگر، اراده باورنکردنی و خارق‌العاده مردم برای ایستادگی در برابر این رژیم است. از این منظر، شعار «زن، زندگی، آزادی» بیش از هر زمان دیگری معنا پیدا کرده است >>>