دیشب حوالی دو نیمه شب بعد از دود کردن چهار نخ سیگار زیکا و شمردن تخم مگس های روی طاق و غرقه شدن در اندیشه مصیبتها، مرد از بستر برخاست و شلنگ بخاری را از لوله گاز در آورد بعد گاز را زیاد کرد و در رختخوابش به انتظار دراز کشید تا گاز با مرگی ساکت او و دو بچه و زنش را راحت کند.

ترسی کشدار و مبهم