تراژدی اعدام خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشیان یکی از لکه های ننگ سلطنت شادروان محمد رضاشاه پهلوی است.

از ورود به جزئیات تراژدی منجمله تضاد در معنی مارکسیست اسلامی بودن گلسرخی گذشته و اینکه اصولاً متهمان آن پرونده ربایش شهبانو و ولیعهد ایران بیشتر نیازمند روانکاوی و مداوای بیماری جوگیر شدن بودند تا اعدام، زندان و تقاضای بخشش را هم بکنار گذاشته، از نقش فطانت، عامل ساواک،  هم بسرعت عبور کرده  و یکراست به سراغ دلیل نوشتن این چند سطر میروم.

یکی از دستگیر شدگان آن پرونده آدم ربایی بانو شکوه میرزادگی (عکس ↑) بودند که  بعداً مورد "عفو پادشاه " قرار گرفته اند.

از قرار ایشان از دیرباز مورد اتهام لو دادن گلسرخی بوده اند و تا امروز روز و پس از دهه ها گذشت زمان همواره پاسخ این تهمت را با سکوت داده اند.

در ویدیو ضمیمه، آقای اسماعیل نوری علا، همسر بانو میرزادگی، در عین مخالفت با این تصمیم ایشان، استدلال سکوت را از زبان ایشان اینگونه بیان میکنند که ترس از استفاده تبلیغاتی حضرات از خاطرات از زبان ایشان علیه سلطنت پهلوی است و به سود رژیم کنونی میباشد.

نظر به اینکه حضرات "اصلاح طلب" و غیره  ۳۶ سال است علیه پهلوی های ایران آباد کُن هرآنچه که توانسته اند کرده و میکنند و نتیجه معکوس داشته، و نظر به اینکه گذشته چراغ راه آینده است، سئوال:

آیا بهتر نمیباشد بانو میرزادگی، که عمری علیه استبداد تلاش کرده اند، تجربه هایشان، خوب و بد، را از زبان خود بیان کنند تا جایی برای تحریف باقی نماند؟

 

دور نیست، رهایی اصلاً دور نیست.

"تنها حقیقت است که رهایی میبخشد"

 

تبریک 

 

از دقیقه  ۲٠ به بعد: